تبليغاتX
خاطرات من
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387
دل تنگی
دردم از یار است و درمان نیز هم

                                                 دل فدای او شد و جان نیز هم

+ نوشته شده در  ساعت 20:37  توسط جودي |
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
نرسد دست تمنا چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله قربان شما

+ نوشته شده در  ساعت 18:46  توسط جودي |
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
روز نامه
سلام

خوبید؟منم خوبم

امتحان زبان رو دادم قبول شدم بهم افتخار کنیدسه شنبه هم رفتم دانشگاه جای همه خالی تو مترو کلی خندیدم اخه دوتا خانوم با هم دعوا کردن اونم سر جای نشستن خانومه که وایساده بود به اون که نشسته بود میگفت تو چاقی جای دو نفرو گرفتی جمع بشین منم بشینم خانومه میگفت می خوای بغلم بشینی؟نمیدونید کل مردم اول صبح میخندیدن اخر سر یه بنده خدایی بلند شد جاشو داد خانومه نشست تازه گفت دیدین جمع بشینین منم جا میشم هممون از تعجب دهنمون وا موند کلی پرس شدیم حسابی مترو شلوغ بود یکی تو دل اون یکیحسابی باید درس بخونم چون واقعا درسا سخت شده برام دعا کنید

همتونو میدوستم فعلا بای

+ نوشته شده در  ساعت 19:17  توسط جودي |
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
عشقولانه
+ نوشته شده در  ساعت 1:49  توسط جودي |
شنبه دوازدهم مرداد 1387
سلام
سلام دوستای گلم خوبید؟منم خوبم

امروز رفتم کلاس زبان قرار بود ازمون امتحان بگیرن اما برنامه های استاد محترم جور درنیومد برای همین انداختنش دوشنبه اول میخواستن بزارن سه شنبه اما چون من و چندتا از بچه ها نمی تونستیم بریم شد همون دوشنبه اخه من سه شنبه ها میرم دانشگاه (ترم تابستونی)چیکار کنیم دیگه بچه مثبتیه و هزار درددلم براتون خیلی تنگیده بود برای نوشتن برای وبلاگم

خیلی وقته از شیطونیام چیزی ننوشتم فکر نکنید این مدت بچه مثبتی بودم نه حسابی شیطونی کردم البته سر دوستان شیطونی از نوع مثبت

خوب فعلا بسه تا بعد

+ نوشته شده در  ساعت 18:51  توسط جودي |
جمعه یازدهم مرداد 1387

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم

نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم

خواهم از خدای خویش کنجی خلوت

من باشم و ان کس که من می خواهم

+ نوشته شده در  ساعت 0:31  توسط جودي |
پنجشنبه سوم مرداد 1387
سوال؟
به نظرتون عشق گناهه؟اگه اره چرا اگه نه چرا

دوست دارم نظرتونو بدونم

+ نوشته شده در  ساعت 14:39  توسط جودي |
چهارشنبه دوم مرداد 1387
کاش ان اینه ای بودم من

که به هر صبح تو را می دیدم

می کشیدم همه اندام تو را در اغوش

سرو اندام تو با ان همه پیچ

ان همه تاب

انگه از باغ تنت می چیدم

گل صد بوسه ناب

+ نوشته شده در  ساعت 19:57  توسط جودي |
سه شنبه یکم مرداد 1387
سلام دوستای گلم خوبید؟

بعد مدتها دوباره دلم هوای نوشتن کرد

راستش دلم گرفتهنمیدونم چرا کلی با خدا حرف زدم گریه کردم براش درد دل کردم اما راستش ازش خجالت میکشم با یه عالمه گناه باز ازش توقع دارم اما همیشه منو شرمنده کرده و اغلب دعاهامو مستجاب کرده

گاه وقتا روی یه چیزی اصرار میکنیم که نمیدونیم به نفعمونه یا نه چون ظاهر رو میبینیم خودم رو میگم تا فکر کردم این کار به نفعمه زود از خدا خواستم بهم بده غافل که خدا از محبتشه که بهم نمیده چون منفعتی توش نیست

اما به خدا یه وقتایی دست خودم نیست کم میارم طاقتم تموم میشهاما از امروز تصمیم گرفتم همه چیو بسپرم به خودش تا ارومم کنه

خدا جونم دوست دارم تا بینهایت تنهام نذار که جز تو هیچ تکیه گاهی رو ندارم

+ نوشته شده در  ساعت 22:56  توسط جودي |
شنبه هشتم تیر 1387
مگر آن خوشه گندم
 مگر سنبل مگر نسرین تو را دیدند
 که سر خم کرده خندیدند
مگر بستان شمیم گیسوانت را
 چو آب چشمه ساران روان نوشید
مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد
در عطر تن غوطه ور گشتند
 که سرنشناس و پا نشناس
از خود بی خبر گشتند
مگر دست سپید تو
 تن سبز چناران بلند باغ حیدر را نوازش کرد
که می شنگند و می رقصند و می خندند
مگر ناگاه
 نسیم سرد گستاخ از سر زلفت
چه می گویی ؟
 تو و انکار ؟
تو را بر این وقاحتها که عادت داد ؟
صدای بوسه را حتی
درخت تک قد خم کرده بستان شهادت داد
مگر دیوار حاشا تا کجا تا چند ؟
خدا داند که شاید خک این بستان
هزاران صد هزاران بوسه بر پای تو
 دیگر اختیارم نیست
 توانم نیست
 تابم نیست
به خود می پیچم از این رشک
اما خنده بر لب با تو گویم
 اضطرابم نیست
 مگر دیگر من و این خک وای از من
چناران بلند باغ حیدر را
تبر باران من در خک خواهد کرد
نسیم صبحگاهی جان ز دست من نخواهد برد
ترحم کن نه بر من
 بر چناران بلند باغ حیدر
 بر نسیم صبح
شفاعت کن
به پیش خشم این خشم خروشانم که در چشم است
به پیش قله آتشفشان درد
شفاعت کن
 که کوه خشم من با بوسه تو
 ذوب می گردد

 

avaye azad.com

+ نوشته شده در  ساعت 13:30  توسط جودي |
>

خاطرات من
خاطرات زندگي من

About Blog

خدایا!
من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم
که تو در عرش کبریای خود نداری
خدایا من تو را دارم
و تو مانند خود نداری

 

Category Name

My Archive

مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386

 

Friends Link

بي گناهي كم گناهي نيست در ديوان عشق
همه را به خاطر تو دوست دارم
**عشق خاكستري من**
اگه بفهمي دوستت دارم بهتر نيست
عكس و تصاوير بازيگران دنيا
پسر بي سايه
دو عاشق تنها(اكو و عسل خانوم)
سياه سفيد(مجنون)
عشق ماه و خورشيد(ابجي خوبم)
خاطرات مجيد
نيني كوچولو
عاشقانه ترين ها
گلي جونم
همه چيز در مورد همه چيز
ديوان گريه
انتظار
صنوبر لرزان
دنياي ارامش***(بهترين دوستم)***

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين